محمد تقي جعفري

7

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

يك روح آنانرا به شعاع جاذبهء إلهى متصل مىنمايد . 4 - انسانها با به دست آوردن « حيات معقول » گام به ما فوق زمان و قطعات آن گذاشته و وارد آستانهء ابديت مىگردند . مرگ براى آنان به معناى فنا نيست ، بلكه انتقال از نوعى حيات به نوعى ديگر ، يا انتقال از حيات جارى در سطح طبيعت ، به حيات پشت پردهء آن مىباشد . اينست معناى آن آيهء شريفه كه مىگويد : * ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ) * ( 1 ) ( و گمان مبر كه آنان كه در راه خدا كشته شده‌اند ، مردگانى هستند ، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند ) اين جريان در ابيات مولوى چنين آمده است : از جمادى مردم و نامى شدم و ز نما مردم ز حيوان سر زدم مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم جملهء ديگر بميرم از بشر تا بر آرم از ملائك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيئى هالك الا وجهه بار ديگر از ملك پران شوم آنچه آن در وهم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انا اليه راجعون ملاحظه مىشود كه مىگويد : « كى ز مردن كم شدم » يعنى از هنگام ورود به آستانه « حيات معقول » فنا و زوالى در كار نيست ، و مىگويد : « از ملك هم بايدم جستن ز جو » يعنى سپرىكردن مرحلهء فرشتگى نيز به معناى مردن نيست ، بكله « جستن از جو » است كه با نيروى « حيات معقول » صورت مىگيرد . و مىگويد : « بار ديگر از ملك پران شوم » پريدن عبارتست از پرواز و اوج گرفتن نه فنا و مردن . مىگويد : « پس عدم گردم عدم چون ارغنون » يعنى نيستى

--> ( 1 ) آل عمران آيه 169